تبليغاتX
@فقط اس ام اس خنده دار جدید و عاشقانه@





تبلیغات


جستجو در مطالب وبلاگ


پر بازدید ترین مطالب

اولین هدفون حساس به تماس در دنیا

یه کلوم ختم کلوم بنده فداتم توپولوف....

داستان طنز | دختر کوچولو و معلم

اس ام اس های سرکاری توپ

جدید ترین اس ام اس های عاشقانه

فول آرشیو گروه تی ام

اس ام اس خنده دار سری جدید

اس ام اس های خنده دار سال 1388

سری جدید اس ام اس های عاشقانه

اس ام اس های خنده دار و سرکاری


موضوعات مطالب

اس ام اس، داستانک

اس ام اس عاشقانه

اس ام اس عارفانه

اس ام اس مذهبی

اس ام اس مناسبتی

اس ام اس خنده دار

داستانک عارفانه

اس ام اس انگلیسی با ترجمه

داستانک طنز

موبایل

ringtone و زنگ اس ام اس

کلیپ تصویری و صوتی

والپیپر و بک گراند

اسکرین سیور و فلش

تم و آیکن و فونت

uiq

apple iPhone

nokia

sony ericsson

pocket pc

نرم افزار

symbian

apple iPhone

java

uiq

pocket pc

بازی

symbian

java

pocket pc

اپل آیفون

بررسی تخصصی

نوکیا

سونی اریکسون

آی میت

موتورولا

سامسونگ

ال جی

htc / google / apple/ asus

کامپیوتر

دانلود نرم افزار و بازی با کرک

آمورش و بررسی نرم افزار

پوسته های ویندوز

والپیپر و اسکرین سیور

عکس و فلش

کلیپ فلش

بازی فلش

عکس های زیبا + عکس خنده دار

تازه ها :

اخبار کامپیوتر

اخبار موبایل

مقالات کوتاه علمی و جالب

از چهار سوی علم!

عجیب و غریب ها!!

آهنگ و موزیک ویدئو :

پاپ ایرانی و خارجی

رپ ایرانی و خارجی

R&B ایرانی و خارجی

ویدئو کلیپ ایرانی و خارجی



لیست قیمت گوشی های موبایل را اینجا ببینید
برای دریافت یوزر نیم و پسورد معتبر نود32 اینجا کلیک کنید


سیستم سرمایشی اتاق کار فرشتگان یا اتاق کار فرشته ها جچوری خنک میشه؟؟؟

دروغگویی می میرد و به جهان آخرت می رود.


در آنجا مقابل دروازه های بهشت می ایستد سپس دیوار بزرگی می بیند که ساعت های مختلفی روی آن قرار گرفته بود.

از یکی از فرشتگان می پرسد “این ساعت ها برای چه اینجا قرار گرفته اند؟”

فرشته پاسخ می دهد :”این ساعت ها ساعت های دروغ سنج هستند و هر کس روی زمین یک ساعت دروغ سنج دارد و هر بار آن فرد یک دروغ بگو ید عقربه ی ساعت یک درجه جلوتر میرود”.

مرد گفت :”چه جالب آن ساعت کیه؟!”….

با ادامه ی مطلب همراه شوید

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388 ساعت 12:27   توسط ملیکا اسدزاده   | 


نحوه ی شکل گیری هویت مرد و زن از ابتدا تا کنون!!! (طنز جذاب)

http://hulubei.net/tudor/photography/photos/O/l/Old-Couple-With-Umbrella-1056x1408.jpg

اگرچه هویت هر انسانی، تحت تأثیر عوامل گوناگونی مثل جنسیت، موقعیت شغلی، سن و بسیاری موارد دیگر است، اما در اغلب جوامع انسانی مهم‌ترین، مركزی‌ترین و تعیین كننده‌ترین این عوامل هویت اجتماعی مرتبط با مردانگی و زنانگی افراد ملاک و تعیین کننده است که البته با توجه به شرایط خاص به عبارت ها و معانی متعددی استدلال می شود که بعضا شاید چندان هم معقولانه بنظر نرسد ولی قدری قابل تامل است ...

پیشنهاد میکنم ادامه ی این مطلب خنده دار را حتما بخوانید

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم مهر 1388 ساعت 15:29   توسط ملیکا اسدزاده   | 


معلم و دختر کوچولو...! | داستان طنز جذاب و خنده دار

دختر کوچکى با معلمش درباره نهنگ‌ها بحث مى‌کرد.

معلم گفت: از نظر فيزيکى غيرممکن است که نهنگ بتواند يک آدم را ببلعد، زيرا با وجود این که پستاندار عظيم‌الجثه‌اى است، امّا حلق بسيار کوچکى دارد.

دختر کوچک پرسيد: پس چه طور حضرت يونس به وسيله يک نهنگ بلعيده شد؟

معلم که عصبانى شده بود تکرار کرد که نهنگ نمى‌تواند آدم را ببلعد. اين از نظر فيزيکى غيرممکن است.

دختر کوچک گفت: وقتى به بهشت رفتم از حضرت يونس مى‌پرسم.

معلم گفت: اگر حضرت يونس به جهنم رفته بود چى؟

دختر کوچک گفت: اونوقت شما ازش بپرسيد

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم مهر 1388 ساعت 17:29   توسط ملیکا اسدزاده   | 


یه کلوم ختم کلوم بنده فداتم توپولوف | شعر طنز | بسیار خنده دار حتما بخوانید

یه کلوم ختم کلوم بنده فداتم، توپولف!

من هلاک تو و خاک زیر پاتم، توپولف!

من زمین خورده‌ی جعبه ی سیاتم، توپولف!

کشته‌ی تیپ زدن و قدّ و بالاتم، توپولف

مرده‌ی ریپ زدن و ناز و اداتم، توپولف!

قربون اون نوسانات صداتم، توپولف!

با ادامه ی مطلب همراه شوید | حتما بخوانید

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم مهر 1388 ساعت 15:39   توسط ملیکا اسدزاده   | 


مرگ مشکوک در ساعت 11 و داستانی از شرلوک هلمز | داستان های خنده دار

مرگ مشکوک در ساعت 11 چند وقتی بود در بخش مراقبت های ویژه یک بیمارستان معروف، بیماران یک تخت به خصوص در حدود ساعت ۱۱ صبح روزهای یکشنبه جان می سپردند و این موضوع ربطی به نوع بیماری و شدت و ضعف مرض آنان نداشت. این مسئله باعث شگفتی پزشکان آن بخش شده بود، به طوری که بعضی آن را با مسائل ماورای طبیعی و بعضی دیگر با خرافات و ارواح و اجنه و موارد دیگر در ارتباط می دانستند. کسی قادر به حل این مسئله نبود. که چرا بیمار آن تخت درست در ساعت ۱۱ صبح روزهای یکشنبه می مرد. به همین دلیل گروهی از پزشکان متخصص بین المللی برای بررسی موضوع تشکیل جلسه دادند و پس از ساعت ها بحث و تبادل نظر بالاخره تصمیم بر این شد که در اولین یکشنبه ماه، چند دقیقه قبل از ساعت ۱۱ در محل مذکور برای مشاهده این پدیده عجیب و غریب حاضر شوند. در محل و ساعت موعود، بعضی صلیب کوچکی در دست گرفته و در حال دعا بودند، بعضی دوربین فیلمبرداری با خود آورده و... دو دقیقه به ساعت ۱۱ مانده بود که « پوکی جانسون » نظافتچی پاره وقت روزهای یکشنبه وارد اتاق شد. دوشاخه برق دستگاه حفظ حیات ( Life support system ) را از پریز برق درآورد و دوشاخه جاروبرقی خود را به پریز زد و مشغول کار شد!

------

یه روز شرلوك هلمز با دستيارش واتسن به تعطيلات ميرند و در ساحل دريا چادر ميزند و در داخل چادر مي خوابند ....نيمه شب هلمز بيدار ميشه و واتسن رو هم بيدار ميكنه بعد ازش ميپرسه : واتسن تو از ديدن ستاره هاي آسمان چه نتيجه اي ميگيري ؟؟!! واتسن هم شروع ميكند به فلسفه بافي در مورد ستارگان و ميگه اين ستاره ها خيلي بزرگند و به دليل دوري از ما اين قدر كوچك به نظر ميرسند و در ساير سيارگان هم ممكن حيات در آنها وجود داشته باشد و چند نوع انسان در كرات ديگر زندگي كنند ....كه در اين جا هلمز ميگه : واتسن عزيز !!! اولين نتيجه اي كه مي بايست ميگرفتي اينه : چادر ما رو دزديده اند !!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388 ساعت 18:34   توسط ملیکا اسدزاده   | 


کلاس های آموزشی ضروری و حرفه ای برای خانم های محترم!!! (خیلی جالب)

اول از همه : تولدم مبارک

مرکز آموزش بزرگسالان برگزار می‌کند
 کلاس‌هاى بهاره براى خانم ها
 ثبت نام تا پايان اردیبهشت ماه

پیشنهاد میکنم ادامه ی این مطلب جالب را حتما ببینید

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388 ساعت 13:20   توسط ملیکا اسدزاده   | 


کلاس های آموزشی حرفه ای مخصوص آقایان گرامی و دوست داشتنی و گوگولی!!! (حتما بخوانید)

مرکز آموزش بزرگسالان برگزار می‌کند
کلاس‌هاى بهاری و تابستانی براى آقايان
ثبت نام تا پايان شهريور ماه ۱۳۸۸

توجه: بنده کاملا بی طرف میباشم!!!!!

پیشنهاد میکنم این طنز زیبا را از دست ندهید و ادامه ی مطلب را حتما بخوانید

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اردیبهشت 1388 ساعت 23:57   توسط ملیکا اسدزاده   | 


چیپس همبرگر نوشابه...عادت داریم همه چیز را با هم شریک شویم!! (داستانک) (حتما بخوانید)

رد یک همبرگر، یک چیپس و یک نوشابه سفارش داد… همبرگر رو به‌آرومی از توی پلاستیک در آورد و اون رو با دقت خیلی زیاد به دو قسمت تقسیم کرد… یک نیمه‌اش رو برای خودش برداشت و نیمه ی دیگه رو جلوی زنش گذاشت… بعد از اون، پیرمرد با دقت خیلی زیاد چیپس‌ها رو دونه دونه شمرد و اون‌ها رو دقیقآ به دو قسمت تقسیم کرد و نصفی از اون‌ها رو جلوی زنش گذاشت و نصفه دیگه رو جلوی خودش…

پیرمرد یک جرعه از نوشابه‌ای که سفارش داده بودن رو خورد… پیرزن هم همین کار رو کرد و فقط یک جرعه از نوشابه رو خورد و بعدش.....

با ادامه ی مطلب همراه شوید (حتما بخوانید)

+ نوشته شده در  شنبه دوم آذر 1387 ساعت 1:39   توسط ملیکا اسدزاده   | 


سگ باهوش !!! (این داستانک را حتما بخوانید | پشیمان نمیشوید)

قصاب با دیدن سگی که به طرف مغازه اش نزدیک می شد حرکتی کرد که دورش کند اما کاغذی را در دهان سگ دید. کاغذ را گرفت. روی کاغذ نوشته بود " لطفا ۱۲ سوسیس و یه ران گوشت بدین". ۱۰ دلار همراه کاغذ بود. قصاب که تعجب کرده بود سوسیس و گوشت را در کیسه ای در دهان سگ گذاشت. سگ هم کیسه را گرفت و رفت.
قصاب که کنجکاو شده بود و از طرفی وقت بستن مغازه بود تعطیل کرد و بدنبال سگ راه افتاد.
سگ در خیابان حرکت کرد تا به محل خط کشی رسید. با حوصله ایستاد تا چراغ سبز شد و بعد از خیابان رد شد.....

با ادامه ی مطلب همراه شوید (حتما بخوانید)

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آبان 1387 ساعت 12:48   توسط ملیکا اسدزاده   | 


وقتی یک مهندس با یک برنامه نویس بازی کند.....(خیلی جالب|حتما بخوانید|داستانک طنز)

یک برنامه‌نویس و یک مهندس در یک مسافرت طولانى هوائى کنار یکدیگر در هواپیما نشسته بودند. برنامه‌نویس رو به مهندس کرد و گفت: مایلى با همدیگر بازى کنیم؟ مهندس که می‌خواست استراحت کند محترمانه عذر خواست و رویش را به طرف پنجره برگرداند و پتو را روى خودش کشید. برنامه‌نویس دوباره گفت: بازى سرگرم‌کننده‌اى است. من از شما یک سوال می‌پرسم و اگر شما جوابش را نمی‌دانستید ۵ دلار به من بدهید. بعد شما از من یک سوال می‌کنید و اگر من جوابش را نمی‌دانستم من ۵ دلار به شما می‌دهم.
مهندس مجدداً معذرت خواست و چشمهایش را روى هم گذاشت تا خوابش ببرد. این بار، برنامه‌نویس پیشنهاد دیگرى داد. گفت: خوب، اگر شما سوال مرا جواب ندادید ۵ دلار بدهید ولى اگر من نتوانستم سوال شما را جواب دهم ٥٠ دلار به شما می‌دهم. این پیشنهاد.....

با ادامه ی مطلب همراه شوید ( حتما بخوانید)

پ.ن : در اسرع وقت به همه ی کامنت ها پاسخ خواهم داد.

+ نوشته شده در  شنبه چهارم آبان 1387 ساعت 1:9   توسط ملیکا اسدزاده   | 


مطالب قدیمی‌تر



آخرین پست های ارسالی

هر آنچه باید از آنفولانزای نوع A یا آنفولانزای خوکی بدانید : راه های پیشگیری و درمان آنفولانزای خوکی | دوشنبه هجدهم آبان 1388
سیستم سرمایشی اتاق کار فرشتگان یا اتاق کار فرشته ها جچوری خنک میشه؟؟؟ | پنجشنبه چهاردهم آبان 1388
تم های بسیار زیبا و ناب برای نوکیا سری 40 ویرایش سوم (درخواستی) | دوشنبه یازدهم آبان 1388
هر کدام از کشور های جهان از کدام پریز استفاده میکنند؟؟؟ | شنبه نهم آبان 1388
اس ام اس مخصوص میلاد با سعادت امام هشتم اما رضا (ع) | دوشنبه چهارم آبان 1388
اس ام اس های جدید و خنده دار + اس ام اس جوک سرکاری + اس ام اس های پاییزی + اس ام اس آبان ماه | سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388
Ali Lohrasbi - Khodaya - موسیقی متن و تیتراژ جدید دلنوازان | پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388
18 قابلیت جدید و کلیدی در ویندوز 7 | سه شنبه بیست و یکم مهر 1388
رولتاپ : لپتاپی که لوله میشود!!!!!! | شنبه هجدهم مهر 1388
نحوه ی شکل گیری هویت مرد و زن از ابتدا تا کنون!!! (طنز جذاب) | سه شنبه چهاردهم مهر 1388
تست خودشناسی جالب و جدید برای شناخت شخصیت | دوشنبه ششم مهر 1388
Titrazh payani seriale delnavazan-ali lohrasbi - نسخه ی کامل تیتراژ سریال دلنوازان به صدای علی لهراس | یکشنبه پنجم مهر 1388
جدیدترین تغییرات قیمت موبایل در بازار ایران و تهران | شنبه چهارم مهر 1388
یوزرنیم و پسورد به روز برای آنتی ویروس نود32 | جمعه سوم مهر 1388
معلم و دختر کوچولو...! | داستان طنز جذاب و خنده دار | پنجشنبه دوم مهر 1388